پیغام کوتاه
ارشيو پيغام کوتاه   

 

پاییز روستای شمشیر

يكشنبه، 10 آذر ماه، 1392
نویسنده:Administrator
بازدید:1335 بار

عکسهایی از طبیعت روستای شمشیر در فصل هزار رنگ پاییز

عکسهایی از طبیعت روستای شمشیر در فصل هزار رنگ پاییز

 

سه شنبه، 5 آذر ماه، 1392
نویسنده:Administrator
بازدید:2159 بار

نرم‌افزار جامع قرآنی ویژه‌ی اهل سنت با نام «تسکین»، طراحی شرکت تسنیم سافت دنیای مجازی، چند ماه پیش در دهه‌ی دوم ماه‌ مبارک رمضان امسال رونمایی و عرضه‌ ‌شد.


شرکت تسنیم سافت دنیای مجازی به عنوان اولین شرکت طراحی نرم‌افزارهای اسلامی در جامعه‌ی اهل سنت ایران نزدیک به پنج سال است که‌ به‌ طور شبانه‌روز، جهت طراحی نرم‌افزار جامع و بین‌المللی قرآنی ویژه‌ی اهل سنت با نام «تسکین» فعالیت می‌نماید تا هم بتواند خلأ موجود در زمینه‌ی فعالیتهای نرم‌افزاری دینی را در جامعه‌ی اهل سنت ایران پر کند و هم با توجه به کاربری ۴ زبانه، فارسی، کوردی، عربی و انگلیسی نرم‌افزار، اثری ماندگار از دیار اهل سنت ایران برای جهانیان به یادگار بگذارد.  مدیر شرکت تسنیم سافت دنیای مجازی طراح «تسکین» در گفتگوی کوتاهی اعلام نمود: برنامه‌ی تسکین، دارای مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، دارای مجوز رسمی از مرکز توسعه‌ی فناوری اطلاعات و رسانه‌های دیجیتال، دارای تأییدیه‌ی علمی از مرکز رشد واحدهای فناوری دانشگاه کردستان، دارای تأییدیه‌ی علمی از علماء و اندیشمندان به نام اهل سنت کشور و دارای تأییدیه‌ی علمی از مدیر گروه فقه امام شافعی و استادیار گروه عربی دانشگاه کردستان است. 


وی درباره‌ی نرم افزار گفت: «تسکین» با کاربری ۴ زبانه به زبانهای کوردی، فارسی، عربی و انگلیسی، دارای سه عنوان ترجمه گویای قرآن «صوتی» به زبانهای فارسی، کوردی و انگلیسی، داری سه دوره ترتیل کُل قرآن از استاد مشاری راشد العفاسی، ماهر المعیقلی و سعد الغامدی، دارای دو دوره تلاوت تجویدی کُل قرآن از استاد صدیق المنشاوی و خلیل الحصری، دارای ۳۵ عنوان ترجمه قرآن به بیش از ۳۱ زبان زنده دنیا، دارای ۱۰ عنوان تفسیر عربی قرآن از جمله ابن کثیر، بیضاوی، فی ظلال القرآن، آلوسی و...، دارای ۵ عنوان تفسیر فارسی قرآن از جمله انوار القرآن، ترجمه‌ی تفسیر فی ظلال القرآن، سورآبادی و...، دارای دفترچه‌ی یاداشت آیات قرآنی به همراه پیوند قرائت، قابلیت تکرار ۵ بار هر آیه برای حافظان و نوآموزان روخوانی قرآن، ذخیره و چاپ متن عربی و ترجمه قرآن بصورت فایل متنی و ورد، جستجو بسیار دقیق به چندین روش مختلف همراه با توضیحات کامل و امکاناتی دیگر از جمله تغییر رنگ صفحات و فونت آیات، تغییر قالب صفحه و... است.

پنجشنبه، 23 آبان ماه، 1392
نویسنده:Administrator
بازدید:2187 بار

 كسی كه چند بار كارهای خطرناك كرده باشد و به تصادف از كیفر نجات یافته باشد و به همین سبب شیرك شده با گستاخی بخواهد باز هم به چنان كارها دست بزند به او گویند: یك بار جستی ای ملخک، دو بار جستی ای ملخک، بار سوم چوب است و فلك ...
راویان اخبار و ناقلان آثار و طوطیان شکرشکن شیرین گفتار، چنین نقل کرده‌اند که در روزگاران پیشین، در عهد پادشاهی یکی از پادشاهان، روزی یك زن به حمام رفت، اتفاقاً زن رمال‌باشی پادشاه هم در حمام بود و آن زن آمد و رختش را پهلوی رخت او بیرون آورد و وارد حمام شد.
زن رمال شاه از حمام بیرون آمد و گفت: "این رخت كیست؟" گفتند: "این رخت فلان زن است". گفت: "بریزید توی آب" رخت آن زن بیچاره را به دستور زن رمال به آب ریختند. چون آن زن از حمام بیرون آمد و دید دلش سوخت و كینه آن زن را به دل گرفت و هر طور بود به خانه برگشت.
شب شد. شوهرش به خانه آمد زن به او گفت: "از فردا سر كار نرو!" شوهرش گفت: "چرا؟" گفت: "میگم نرو" گفت: "پس چكار كنم؟" زن گفت: "فردا یك كتاب رمالی می‌گیری و فال‌بین و رمل‌تران میشی". شوهر گفت: "چرا؟" گفت: "میخوام شوورم رمل‌تران باشه" خب پافشاری زن بود و دلیل و برهان نمی‌خواست گفت: "باشه فردا صبح میرم و رمالی بلد میشم" اما كجا به سر كار می‌رفت؟ ریشخند زنش می‌كرد و او هیچ از رمل‌ترانی نمی‌دانست و نمی‌آموخت.
اتفاقاً در آن روزها یك شب خزانه و اموال شاه را دزدیدند. شاه به رمالش رجوع كرد و گفت: "خب باید رمل بترانی و بگی كه اونا كجا هستند و كی‌ها هستند؟" رمال گفت: "كی‌ها؟" شاه گفت: "آن دزدها". هرچه رمل انداخت و به این گوشه و آن گوشه دنیا چیزی دستگیرش نشد، عاقبت گفت: "قبله عالم به سلامت باد چیزی به نظرم نمیاد!" شاه بسیار خلقش تنگ شد. رمال گفت: "سرور من خداوند وجود شما رو حفظ كنه غمین مباشید، شما می‌تونین از رمال‌های شهر كمك بگیرین".
شاه همین كار را كرد و رمال‌های شهر را به حضور پذیرفت، آن زن هم شوهرش را وادار كرد برود.

چهارشنبه، 15 آبان ماه، 1392
نویسنده:Administrator
بازدید:29541 بار

دختر آينه از سری داستانهای کوتاه و آموزنده (قصه ژاپنی)

زيارتگاه اگاواچي ميوژين بخش مينامي- ايسه در دوره اشيكاگوشوگون (1573-1338) دچار ويراني شد ارباب گيتاهاتكه - دايميوي ناحيه - به سبب جنگ و پيشامدهاي ديگر نتوانست به مرمت آن بپردازد.
ماتسومورا هيوگو رهرو شينتو معبد به ناچار به كيوتو رفت تا از دايميوي آنجا - هوشوكاوا (ارباب بزرگ وابسته به دربار) كه از نزديكان شوگون بود - تقاضاي كمك كند.
ارباب هوشو كاوا رهرو معبد را به گرمي پذيرفت و قول داد با شوگون گفتگو كند و از او براي ترميم زيارتگاه اگاواچي ميوژين كمك بگيرد. از آنجا كه انجام اين كار مستلزم بررسي معبد و تشريفات ديگر بود، ماتسومورا خانواده خود را به كيوتو آورد و با اجاره كردن خانه ئي در ميدان قديمي كيوگوكوه ساكن پايتخت شد.
خانه اجاره ئي، زيبا اما كهنه بود و زمان درازي بدون مستاجر مانده. مي گفتند خانه ئي بد يمن است. در شمال شرقي باغش چاه آبي قرار داشت كه مستاجران پيشين خانه به دلايل نامعلومي خود را در آن غرق كرده بودند، اما از آنجا كه ماتسومورا رهرو شينتو بود از ارواح خبيث بيمي نداشت و به زودي آنجا را خانه ئي راحت و مناسب يافت.
تابستان آن سال خشكسالي سختي فرا رسيد. ماه ها گذشت و در پنج ايالت همسايه باران نباريد. رودها در بستر خود خشكيدند. چاه ها خشكيدند و حتي پايتخت هم دچار كم آبي شد، اما چاه آب باغ ماتسومورو در تمام طول فصل گرم، از آبي زلال و خنك بهره ور ماند.
مردم از هرسوي شهر براي برداشتن آب بدانجا روي آوردند؛ و از آنجا كه كمترين نقصاني در آب پديد نيامد، ماتسومورا با گشاده دستي به مردم اجازه داد كه از اين موهبت برخوردار شوند.
چنين بود تا يك روز صبح كساني كه براي برداشتن آب آمده بودند جسد نوكر جوان همسايه را در چاه آب پيدا كردند. در پرس و جوئي كه انجام شد دليلي بر تمايل جوان به خودكشي نيافتند و ماتسومورا داستان هايي را به ياد آورد كه هنگام آمدن بدين خانه درباره چاه و ارواح خبيث گفته بودند.

سه شنبه، 7 آبان ماه، 1392
نویسنده:Administrator
بازدید:938 بار

ﺟﻪﮊﻧﯽ ﻗﻮﺭﺑﺎﻥ ﭘﯿﺮﻭﺯ ﺑﯿﺖ ﻟﯿﺘﺎﻥ ، ﻟﻪ ﻭ ﺩﻧﯿﺎ ﻻﯼ ﺧﻮﺍ ﺑﻪههﺷﺖ ﺑﯽ ﺟﯿﺘﺎﻥ ، ﻟﻪ ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﻣﻪ ﮐﻪ ﻥ ﻟﻪ ﺩﻭﻋﺎﯼ ﺧﯿﺮﺗﺎﻥ ، ﻟﻪ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺩﻧﯿﺎ ﺧﯿﺮ ﺑﯿﺘﻪﺭﯾﺘﺎﻥ !
عید سعید قربان بر همگی مبارکباد

 

عید قربان

سه شنبه، 23 مهر ماه، 1392
نویسنده:Administrator
بازدید:1071 بار

نصوح، مردی که در حمام زنانه کار می کرد


نصوح مردى بود شبیه زنها ،صدایش نازک بود صورتش مو نداشت و اندامی زنانه داشت او مردی شهوتران بود با سواستفاده از وضع ظاهرش در حمام زنانه کار مى کرد و کسى از وضع او خبر نداشت او از این راه هم امرارمعاش می کرد هم ارضای شهوت.
گرچه چندین بار به حکم وجدان توبه کرده بود اما هر بار توبه اش را می شکست.
او دلاک و کیسه کش حمام زنانه بود. آوازه تمیزکارى و زرنگى او به گوش همه رسیده و زنان و دختران و رجال دولت و اعیان و اشراف دوست داشتند که وى آنها را دلاکى کند و از او قبلاً وقت مى گرفتند تا روزى در کاخ شاه صحبت از او به میان آمد. دختر شاه به حمام رفت و مشغول استحمام شد.
از قضا گوهر گرانبهاى دختر پادشاه در آن حمام مفقود گشت ، از این حادثه دختر پادشاه در غضب شد و دستور داد که همه کارگران را تفتیش کنند تا شاید آن گوهر ارزنده پیدا شود.


کارگران را یکى بعد از دیگرى گشتند تا اینکه نوبت به نصوح رسید او از ترس رسوایى ، حاضر نـشد که وى را تفتیش ‍ کنند، لذا به هر طرفى که مى رفتند تا دستگیرش کنند، او به طرف دیگر فرار مى کرد و...
  این عمل او سوء ظن دزدى را در مورد او تقویت مى کرد و لذا مأمورین براى دستگیرى او بیشتر سعى مى کردند. نصوح هم تنها راه نجات را در این دید که خود را در میان خزینه حمام پنهان کند، ناچار به داخل خزینه رفته و همین که دید مأمورین براى گرفتن او به خزینه آمدند و دیگر کارش از کار گذشته و الان است که رسوا شود به خداى تعالى متوجه شد و از روى اخلاص توبه کرد در حالی که بدنش مثل بید می‌لرزید با تمام وجود و با دلی شکسته گفت: خداوندا گرچه بارها توبه‌ام بشکستم، اما تو را به مقام ستاری ات این بار نیز فعل قبیحم بپوشان تا زین پس گرد هیچ گناهی نگردم و از خدا خواست که از این غم و رسوایى نجاتش دهد.

شنبه، 13 مهر ماه، 1392
نویسنده:Administrator
بازدید:1017 بار

داستان آموزنده و کوتاه (فرشته کوچولوی غمگین)

مردی که همسرش را از دست داده بود دختر سه ساله اش را بسیار دوست می داشت.دخترک به بیماری سختی مبتلا شد.پدر به هر دری زد تا کودک سلامتیش را دوباره به دست بیاورد هر چه پول داشت برای درمان او خرج کرد ولی بیماری جان دخترک را گرفت و او مرد.
پدر در خانه اش را بست و گوشه گیر شد.با هیچ کس صحبت نمی کرد و سر کار نمی رفت.دوستان و آشنایان خیلی سعی کردند تا او را به زندگی عادی برگردانند ولی موفق نشدند.
شبی پدر رویای عجیبی دید.دید که در بهشت است و صف منظمی از فرشتگان کوچک در جاده ای طلایی به سوی کاخی مجلل در حرکت هستند.
هر فرشته شمعی در دست داشت و شمع همه فرشتگان به جز یکی روشن بود.مرد وقتی جلوتر رفت و دید فرشته ای که شمعش خاموش است همان دختر خودش است.پدر فرشته غمگینش را در آغوش گرفت و او را نوازش داد از او پرسید:دلبندم چرا غمگینی؟چرا شمع تو خاموش است؟

چهارشنبه، 27 شهريور ماه، 1392
نویسنده:Administrator
بازدید:1238 بار

نیمروز بود کشاورز و خانواده اش برای نهار خود را آماده می کردند یکی از فرزندان گفت در کنار رودخانه هزاران سرباز اردو زده اند چادری سفید رنگ هم در آنجا بود که فکر می کنم پادشاه ایران در میان آنان باشد سه پسر از میان هفت فرزند او بلند شدند به پدر رو کردند و گفتند زمان مناسبی است که ما را به خدمت ارتش ایران زمین درآوری ، پدر از این کار آنان ناراضی بود اما به خاطر خواست پیگیر آنها پذیرفت و به همراهشان به سوی اردو رفت .

دو جنگاور در کنار درختی ایستاده بودند که با دیدن پدر و سه پسرش پیش آمدند...

جنگاوری رشید که سیمایی مردانه داشت پرسید چرا به سپاه ایران نزدیک می شود . پدر گفت فرزندانم می خواهند همچون شما سرباز ایران شوند .

جنگاور گفت تا کنون چه می کردند . پدر گفت همراه من کشاورزی می کنند .

جنگاور نگاهی به سیمای سه برادر افکند و گفت و اگر آنان همراه ما به جنگ بیایند زمین های کشاورزیت را می توانی اداره کنی ؟

پیرمرد گفت آنگاه قسمتی از زمین ها همچون گذشته برهوت خواهد شد .

دوشنبه، 25 شهريور ماه، 1392
نویسنده:Administrator
بازدید:1039 بار

 با انداختن هندوانه توی حوض وسط حیاط و پهن شدن بساط خواب زیر پشه بند و شروع چرخش پنکه با آن پره‌های آبی رنگش پر می شدی از هیجان رسیدن تابستان...

کسی دل خوشی از گرما و عرق ریزانش نداشت اما برای ما بچه مدرسه‌ای‌ها تابستان و شروع چرخش باد پنکه در خانه، یعنی شروع سه ماه کیف و حال و این بود که عرق ریزانش هم به ما می‌چسبید...

همین که برگه امتحان آخری مدرسه را تحویل می‌دادی و زیر باد نیمه گرم پنکه دراز می‌کشیدی هزار جور برنامه در ذهنت ردیف می کردی و ...

...و اولین برنامه هم انداختن کتاب‌های درسی ات به ناکجا آبادی بود که محض رنجیده نشدن خاطرت در اوج هیجان تابستان چشمت هم یکبار به آنها نیفتد...

90 درصد برنامه‌های ریخته شده در ذهن باد خورده‌مان، بی برو برگرد بازی با بچه‌های محل و تکمیل کلکسیون وسایل بازی ای بود که وسایل خانه بازی و تیله‌ها(تشیله) و روکش دار کردن توپ‌های پلاستیکی سفید قرمز راه راهمان مهمترینشان بود...

... و البته این وسط هم بودند بچه‌هایی که به جای فکر کردن به تابستان و بازی در روزهای کشدار آن باید به فکر کار می‌بودند و با فروختن آب انجیری و آدامسی و... می‌شدند کمک خرج خانه...

پنجشنبه، 14 شهريور ماه، 1392
نویسنده:Administrator
بازدید:1079 بار
آمار کاربران
نظرسنجی
نظر شما درباره سایت

خیلی عالیه
میتونه بهتر باشه
جای کار داره
بهترین سایته
نظری ندارم!



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 84
نظرات : 2

جستجو در گوگل


جستجو در وب
جستجوی سايت

آخرین تصاویر
  • مرحوم احمد کرمی و عارف کرمی
  • مردم روستای شمشیر سال ۱۳۵۸
  • رئوف مرادی و مرحوم باقی فرضی
  • متولدین ۱۳۵۰ مدرسه شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر