پیغام کوتاه
ارشيو پيغام کوتاه   

 
روستای شمشیر: فرهنگی و ادبی

جستجو پیرامون این موضوع:    
[ برگشت به صفحه اصلی | انتخاب موضوع جدید ]

اغلب جمعيت يك ميليون و 460 هزار نفري كردستان در شمال غرب كشور عزيزمان، قرن هاي متمادي است حريم ميهن را پاسداري مي كنند، اهل سنت و شافعي مذهب هستند و ماه ربيع الاول كه به ماه مولود معروف است معنوي ترين و بهترين ماه سال در منظر ساكنين اين خطه از ايران زمين است.
اعتقاد اهل سنت بر اين است كه حضرت محمد مصطفي (ص) (صل اله و عليه و اله وصحبه و وسلم) در روز دوازدهم ربيع الاول قدم به عرصه گيتي نهاده است كه اهل تشيع معتقدند كه هفدهم ربيع الاول است لذا اهل سنت براي جشن مولود احترام فراواني قايل هستند و ماه ربيع الاول در ميان مردم كردستان به ماه مولود معروف شده است.
آيين دف نوازي و مولودي خواني در وصف حضرت رسول (ص) و تزيين معابر و كوچه ها و خيابان هاي شهر در ميان مردم كردستان اساسي ترين برنامه اين ماه است.
كردستاني ها بر اين باورند كه برگزاري آيين مولودي خواني در منزل آنها موجب افزايش رزق و روزي و دوري درد و بلا از افراد خانواده مي شود به طوري كه سعي دارند برنامه هاي مولودي خواني خود را در ماه مولود انجام دهند.


البته كردستاني ها به بهانه هاي آغاز زندگي در منزل جديد،جشن نامگذاري فرزندان، جشن بازنشستگي،بازگشت از حج و اداي نذر نيز آيين مولودي خواني برگزار مي كنند و لي آن چه كه به اين نام شهرت دارد مولودي خواني در سالروز ميلاد فرخنده پيامبر است.
مراسم‌ مولودی‌خوانی‌ از قدیم‌الایام‌ در كردستان‌ مرسوم‌ بوده‌ و بسیار باشكوه‌ و پرشور و شوق‌ برگزار می‌شود. اكثر اقشار جامعه‌ زن‌ و مرد پیر و جوان‌، غنی‌ و فقیر در آن‌ شركت‌ می‌كنند و از یك‌ طعام‌ می‌خورند. هماهنگ‌ و همنوا، گوش‌ جان‌ به‌ نغمه‌های‌ زیبای‌ مراسم‌ سپرده‌ و جزیی‌ از كل‌ می‌گردند. مكان‌ اجرای‌ مراسم‌ را با شمع‌ و انواع‌ چراغ‌ منور می‌سازند. عود می‌افروزند تا فضای‌ محیط‌ معطر شود. بر روی‌ سر و دست‌ اهل‌ مجلس‌ گلاب‌ می‌پاشند و مجلسیان‌ صلوات‌گویان‌ تشكر می‌كنند. با وسایل‌ تزیینی‌ محل‌ را زینت‌ داده‌ و با نقل‌ و شیرینی‌ و شربت‌ و غذا از حاضران‌ پذیرایی‌ می‌كنند.

سه شنبه، 17 دي ماه، 1392
نویسنده:Administrator
بازدید:1865 بار

 با انداختن هندوانه توی حوض وسط حیاط و پهن شدن بساط خواب زیر پشه بند و شروع چرخش پنکه با آن پره‌های آبی رنگش پر می شدی از هیجان رسیدن تابستان...

کسی دل خوشی از گرما و عرق ریزانش نداشت اما برای ما بچه مدرسه‌ای‌ها تابستان و شروع چرخش باد پنکه در خانه، یعنی شروع سه ماه کیف و حال و این بود که عرق ریزانش هم به ما می‌چسبید...

همین که برگه امتحان آخری مدرسه را تحویل می‌دادی و زیر باد نیمه گرم پنکه دراز می‌کشیدی هزار جور برنامه در ذهنت ردیف می کردی و ...

...و اولین برنامه هم انداختن کتاب‌های درسی ات به ناکجا آبادی بود که محض رنجیده نشدن خاطرت در اوج هیجان تابستان چشمت هم یکبار به آنها نیفتد...

90 درصد برنامه‌های ریخته شده در ذهن باد خورده‌مان، بی برو برگرد بازی با بچه‌های محل و تکمیل کلکسیون وسایل بازی ای بود که وسایل خانه بازی و تیله‌ها(تشیله) و روکش دار کردن توپ‌های پلاستیکی سفید قرمز راه راهمان مهمترینشان بود...

... و البته این وسط هم بودند بچه‌هایی که به جای فکر کردن به تابستان و بازی در روزهای کشدار آن باید به فکر کار می‌بودند و با فروختن آب انجیری و آدامسی و... می‌شدند کمک خرج خانه...

پنجشنبه، 14 شهريور ماه، 1392
نویسنده:Administrator
بازدید:1163 بار

رگبار گلوله خاموشي دهكده را شكافت. زن هاي سراسيمه، كودكانشان را در پناه گرفتند. درها با شتاب بسته شد و صداي افتادن كلون ها به گوش آمد. پيرمردان كه در كافه كوچك دهكده به دور ميز بازي دومينو، سرگرم نشخوار زمان بودند با عجله بيرون ريختند و پراكنده شدند.
اما خوآن كريسموس تومو به آستانه در خانه محقر خود نرسيد: گلوله ئي از پشت در سرش جا گرفت و او را خشك و منقبض نقش زمين كرد. سوارها كه هنوز از تفنگ هايشان دود بلند بود در تقاطع كوچه ها جست و خيز مي كردند.
يكي از اين سرخ هاي مادر به خطا را هم نگذاريد فرار كند!

زن ها نگران پيرمردهاي ديگر و بچه ها بودند، زيرا مرداني كه مي توانستند تفنگ سرپري به دست بگيرند يا از قداره استفاده كنند براي شركت در جنگ هاي پارتيزاني به بالاي تپه رفته بودند.
گروهبان كه در ميان صفير گلوله ها روي زمين اسبش قرار گرفته بود، از اين تجربه بهره مي گرفت:
مرغ هاي ترسو، بيائيد بيرون مثل مرد جنگ كنيد!
در ميدان، سايه ها در زير آفتاب از جنبش باز مي ماند. سگي كه در خانه صاحبش را بسته يافته بود، بيمناك زوزه مي كشيد، و بي آن كه طرفي بربندد مي كوشيد پوزه اش را لاي در فرو كند. تفنگ گروهبان بار ديگر طنين افكند و حيوان كه به خود پيچيده بود به شتاب شروع به چرخيدن به دور خود كرد.

مارپيچ زوزه هايش تمام دهكده را مي شكافت و پيش مي رفت، ناگهان دري گشوده شد. كلاريسا موفق شد از دست عمه هايش آزاد شود و خود را به كنار پدربزرگش برساند، اما خوآن كريسوس تومو ديگر زنده نبود.
گروهبان فرياد زد:
دختر را دستگير كنيد!

سه شنبه، 5 شهريور ماه، 1392
نویسنده:Administrator
بازدید:1090 بار

قدیم ها زندگی های خانوادگی شکل دیگری بود. دورهم نشستن های خانوادگی هر شب در حیاط بزرگ یا در پذیرایی بزرگ خانه تشکیل می شد و بزرگ ترها و کوچک ترها دور هم می نشستند و از همدیگر می گفتند. در کنار هم بودن، طرح مشکلات، کمک برای رفع آنها، تلقین عشق و محبت و آرامش ذهنیتی است مهم ترین معانی است که با مطرح شدن اسم «خانواده» در فکر انسان نقش می بندد. اما امروزه به دلیل مشکلات و شیوه جدید زندگی که وجود دارد در کنار هم بودن بین افراد خانواده بسیار کم شده که همین موضوع به یکی از نگرانی های جامعه تبدیل شده است.

دکتر سعید معیدفر جامعه شناس، در مورد شیوه جدید زندگی به تهران امروز می گوید: یک سری مسائل وجود دارد که بخشی از زندگی امروز شده اند. باید پذیرفت که خانواده امروز به تدریج ویژگی های سنتی خود را از دست می دهد و اگر در گذشته افراد یک خانواده درهمه بخش های تولید مصرف، تفریحات، تصمیم گیری ها و حتی اقتصاد هم با یکدیگر تعامل داشتند. اما امروز اعضای خانواده در حوزه تولید نقشی ندارند و یک واحد مصرف کننده شده اند.

این استاد جامعه شناسی می گوید: شیوه معیشتی جدید خود به خود موجب تفکیک نقش ها و جدا شدن اعضای خانواده در بسیاری از زمینه ها می شود. به اعتقاد دکتر معیدفر، خانواده امروزی عمدتا نقش تولید مثلی دارد و بعد هم با بزرگ شدن بچه ها خانواده قبلی از هم می پاشد و این برعکس دوران قدیم است که بچه ها همچنان در حاشیه خانواده بزرگ باقی می ماندند و بعد از ازدواج با خانواده پدر و مادر در یک جا زندگی می کردند و یک فعالیت اقتصادی را دنبال می کردند.

این جامعه شناس معتقد است بخشی از این سبک زندگی تحمیلی زندگی مدرن است و چاره ای جز تن دادن به آن هم وجود ندارد.

سه شنبه، 5 شهريور ماه، 1392
نویسنده:Administrator
بازدید:1443 بار

شیرکو بیکه س درگذشت

 

شیرکو بی کس - شیرکو بیکس


عراق- شیرکو بیکه س شاعر نامدار کرد که آثار ادبی جاودانی را در اذهان مردم کرد برجای گذاشته است لحظاتی پیش دار فانی را وداع گفت.
به گزارش خبرگزاری کردپرس، شیرکو بیکه س فرزند فایق بیکه س و از شعرای نامدار کرد ساعاتی پیش درگذشت.
وی از شاعران نامدار معاصر کرد بود که مجموعه های شعری زیبایی از وی به جای مانده است.
وی که به دلیل بیماری سرطان وخامت اوضاع جسمانی اش به سوئد اعزام شده بود لحظاتی پیش در بیمارستان کارولینزا استکهلم این کشور درگذشت.
شیرکو بیکه س سال 1940 در شهر سلیمانیه به دنیا آمد. پدر وی فایق بیکه س از شعرای بزرگ کرد بود. وی اولین مجموعه شعر خود را در سال 1968منتشر کرد.
وی با احمد شاملو شاعر نامدار ایرانی دیدار داشته و در ایران نیز چهره نام آشنایی محسوب می شود.


سایت روستای شمشیر این ضایعه را به مردم کرد بخصوص مردم سلیمانیه تسلیت می گوید.

نگاهی به زندگی این شاعر بزرگ کرد

دوشنبه، 14 مرداد ماه، 1392
نویسنده:Administrator
بازدید:1255 بار

افتخاری دیگر برای روستای شمشیر

از راست جمال هاشمی

 رضا عطاران فیلمبرداری «ردکارپت» را  در حاشیه جشنواره کن آغاز کرد.

به گزارش خبرنگار سینمایی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) از کن، صبح روز (29 اردیبهشت ماه) رضا عطاران و گروهش پس از ورود به کن، کار خود را با گرفتن صحنه‌های هواپیما آغاز کردند و سپس فیلمبرداری را در بازار فیلم و محوطه‌ی مقابل کاخ جشنواره کن ادامه دادند.

این فیلم که نقش اصلی آن را رضا عطاران بازی می‌کند، درباره یک علاقه‌مند به سینماست که با مشقت فراوان خودش را به جشنواره فیلم کن می‌رساند و اتفاقات فیلم در این شهر به‌ وقوع می‌پیوندد.

فیلمبرداری «ردکارپت» که احمد احمدی عهده‌دار آن است، تا چهار روز پس از پایان جشنواره فیلم کن ادامه خواهد داشت و بخش‌هایی از آن هم در شهر «مونت‌کارلو» فرانسه فیلم‌برداری خواهد شد.

يكشنبه، 2 تير ماه، 1392
نویسنده:Administrator
بازدید:1510 بار

مي گويند:روزي مولانا ،شمس تبريزي را به خانه اش دعوت کرد.

شمس به خانه ي جلال الدين رومي رفت و پس از اين که وسائل پذيرايي ميزبانش را مشاهده کرد از او پرسيد: آيا براي من شراب فراهم نموده اي؟

مولانا حيرت زده پرسيد: مگر تو شراب خوارهستي؟!

شمس پاسخ داد: بلي.

مولانا: ولي من از اين موضوع اطلاع نداشتم!!

ـ حال که فهميدي براي من شراب مهيا کن.

ـ در اين موقع شب، شراب از کجا گير بياورم؟!

ـ به يکي از خدمتکارانت بگو برود و تهيه کند.

- با اين کار آبرو و حيثيتم بين خدام از بين خواهد رفت.

- پس خودت برو و شراب خريداري کن.

- در اين شهر همه مرا ميشناسند، چگونه به محله نصاري نشين بروم و شراب بخرم؟

يكشنبه، 22 بهمن ماه، 1391
نویسنده:Administrator
بازدید:2647 بار


صادق هدایت در کتاب بوف کور خود می نویسد ...

سی و هفت درد و عیب اساسی ما ایرانیان که هیچوقت درمان نشد :


۱-اکثر ما ایرانی ها تخیل را به تفکر ترجیح میدهیم.

۲-اکثر مردم ما در هر شرایطی منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح میدهیم.

۳-با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم.

۴-به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم.

۵-بیشتر نواقص را میبینیم اما در رفع انها هیچ اقدامی نمیکنیم.

۶-در هر کاری اظهار فضل میکنیم ولی از گفتن نمی دانم شرم داریم.

۷-کلمه من را بیش از ما به کار میبریم.

۸-غالبا مهارت را به دانش ترجیح میدهیم.

۹-بیشتر در گذشته به سر میبریم تا جایی که آینده را فراموش میکنیم.

۱۰-از دوراندیشی و برنامه ریزی عاجزیم و غالبا دچار روزمرگی و حل بحران هستیم.

۱۱-عقب افتادگی مان را به گردن دیگران و توطئه انها میاندازیم،ولی برای جبران ان قدمی بر نمیداریم.

۱۲-دائما دیگران را نصیحت میکنیم،ولی خودمان هرگز به انها عمل نمیکنیم.

۱۳-همیشه اخرین تصمیم را در دقیقه ۹۰ میگیریم.

جمعه، 20 بهمن ماه، 1391
نویسنده:Administrator
بازدید:1459 بار

این کلمات زیبا (ده فرمان لیمن) را باید خواند و معنای عمیق آنها را درک کرد.

آنها همچون ده فرمان هستند که باید در زندگی همواره مورد تبعیت قرار بگیرند :

1. دعا لاستیک یدک نیست که هرگاه مشکل داشتید از آن استفاده کنید بلکه فرمان است که ما را به راه درست هدایت می کند.

2. میدانید چرا شیشه جلوی ماشین اینقدر بزرگ است ولی آینه عقب اینقدر کوچک؟ چون گذشته به اندازه آینده اهمیت ندارد. بنابراین همیشه به جلو نگاه کنید و ادامه بدهید. 

3. دوستی مثل یک کتاب است. چند ثانیه طول می کشد که آتش بگیرد ولی سالها طول می کشد تا نوشته شود...

4. تمام چیزها در زندگی موقتی هستند، اگر خوب پیش می روند از آنها لذت ببرید، برای همیشه دوام نخواهند داشت و اگر بد پیش می رود نگران نباشید، چون برای همیشه دوام نخواهند داشت...

5. دوستهای قدیمی طلا هستند! دوستان جدید نگین. اگر یک نگین به دست آوردید طلا را فراموش نکنید چون برای نگه داشتن نگین همیشه به پایه طلا نیاز دارید.

شنبه، 14 بهمن ماه، 1391
نویسنده:Administrator
بازدید:3186 بار

پس از 11 سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسیار دوست داشتند.

فرزندشان حدوداً دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را در وسط آشپزخانه مشاهده کرد و چون برای رسیدن به محل کار دیرش شده بود به همسرش گفت که درب بطری را ببندد و آنرا در قفسه قرار دهد.

مادر پر مشغله موضوع را به کل فراموش کرد.

پسر بچه کوچک بطری را دید و رنگ آن توجهش را جلب کرد به سمتش رفت و همه آنرا خورد.

او دچار مسمومیت شدید شد و به زمین افتاد.

مادرش سریع او را به بیمارستان رساند ولی شدت مسمومیت به حدی بود که آن کودک جان سپرد.

مادر بهت زده شد و بسیار از اینکه با شوهرش مواجه شود وحشت داشت.

وقتی شوهر پریشان حال به بیمارستان آمد و دید که فرزندش از دنیا رفته رو به همسرش کرد و فقط سه کلمه بزبان آورد.

فکر میکنید آن سه کلمه چه بودند؟

شنبه، 14 بهمن ماه، 1391
نویسنده:Administrator
بازدید:1524 بار
آمار کاربران
نظرسنجی
نظر شما درباره سایت

خیلی عالیه
میتونه بهتر باشه
جای کار داره
بهترین سایته
نظری ندارم!



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 92
نظرات : 2

جستجو در گوگل


جستجو در وب
جستجوی سايت

آخرین تصاویر
  • مرحوم احمد کرمی و عارف کرمی
  • مردم روستای شمشیر سال ۱۳۵۸
  • رئوف مرادی و مرحوم باقی فرضی
  • متولدین ۱۳۵۰ مدرسه شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر
  • پاییز روستای شمشیر